بنظرم زوایایی که برای نگاه به زندگی میشه انتخاب کرد اونقدر زیاده که بسته به موضوعی که انتخاب می کنیم معمولا بهتره خیلی از زوایا رو نادیده بگیریم،تا لحظاتی بتونیم خودمون رو در تجربه ای مشخص قرار بدیم و زندگی رو تعریف کنیم.برای تعریف حال و روز ما داشتم فکر می کردم که آدم ها رو به چند دسته میشه تقسیم کرد تا بتونیم خودمون رو از میانشان پیدا کنیم.اگه به تعداد دسته های کمی تقسیمشون می کردم،که ممکن بود نتونم تصویر شفافی ازشون به نمایش بذارم.
اگر هم تعداد دسته ها رو خیلی زیاد می کردم،ممکن بود خودمون رو نتونیم بصورت مستقل فقط در یک دسته تصور کنیم.در آخر چهار دسته رو که سه تای تول برای خیلی هامون آشنا هستن و دسته ی آخر که کمتر در موردشون صحبت شده.
دسته ی اول فقرا،دسته ی دوم مردم عادی،دسته ی سوم بزرگان تاریخ اند،و دسته ی سوم کمال طلب ها هستند که ممکنه در هر کدام از سه دسته ی اول مشترک باشند، اما آنها را بیرون کشیده ایم تا کمی بهنر با آنها آشنا شویم.
هر کدام از این گروه خصوصیت بارزی دارند، به ترتیب فقرا:مجبورها، مردم عادی:ترجیح دهنده ها، بزرگان:عاشقان، و کمال طلب ها:آوارگان هستند.
اگر شرایط زندگی را یک طیف از سیاه به سفید در نظر بگیریم که قاعدتا وسط طیف خاکستری می باشد، افراد فقیر(که البته فقط ضعف مالی نیست،بلکه محدودیت درک تمام طیف است) در سر طیف و ته طیف زندگی می کنند. فقرایی که درسر طیف و قسمت سیاه زندگی می کنند، تا آخر عمر در تاریکی به سر می برند و فقر اقتصادی شدیدی را تجربه می کنند و تقریبا هیچ درکی از روشنایی ندارند.
فقرای ته طیف که در سفیدی مطلق هستند و از ابتدا در ناز و نعمت به سر می برند و تقریبا هیچ درکی از بی پولی و گرسنگی ندارند.فقرا عقیده دارند که مجبور و لایق اند که در شرایطی که بدنیا آمدند تا آخر عمر زندگی کنند. دسته ی دوم یا مردم عادی گر جمعیت ترین دسته هستند که تقریبا در تمام طیف قابل مشاهده هستند اما نرسیده به سر و ته طیف.
البته هر عضو از این دسته یک نقطه ی مشخص از این طیف را انتخاب می کنند وشاید بعضا به مقدار کمی هم در گذر رمان جابجا شوند.اعضای این محدوده ترجیح می دهند جز هیچ کدام از فقرا(سفید یا سیاه) نباشند.از تماشای فقرای سفید لذت می برند و دلشان به حال فقرای سیاه هم می سوزد.
دسته ی سوم بزرگان هستند که معمولا از دسته ی فقرای سیاه برخواسته اند.و تعدادی از آنها هم از دسته ی خاکستری تیره و اندکی هم از خاکستری روشن و فقرای سفید زندگی را شروع کرده اند. ویژگی مشترک آنها تکیه نکردن به رنگ طیفی که در آن متولد شده اند بوده است. و همین طور علاقه مند بودن به کشف و ساختن دنیایی که به عقیده ی آنها در بین همه مشترک است و همه نیازمند داشتن این دنیا هستند.فلاسفه و دانشمندان و مخترعان و اسطوره ها عضو این دسته هستند. که در نهایت به دستاوردهای جهان شمولی رسیده اند که باعث تغییر و جهش دنیا شده است.
دسته ی چهارم که نمی دانم معمولا از کدای طیف زاده می شوند و من هم عضو این دسته هستم. من در محدوده ی خاکستری تیره زاده شده ام و الان در اواسط طیف زندگی می کنم. تعداد ما کمال طلب ها خیلی مشخص نیست چون همان طور که اشاره کردم در مورد ما زیاد صحبت نشده. ما کسانی هستیم که عقیده داریم انتخاب محدوده در اختیار ماست. جدا از درست بودن عقیده مان که شاید اهمیتی هم نداشته باشد، تردید ما در این است که در چه نقشی پا در میدان بزرگان بگذاریم،تا از تمام قواره مان بهره برده باشیم،چون نمی خواهیم از هیچ طعم چشیده شده و نشده توسط این بزرگان بی بهره بمانیم.اما این را هم می دانیم که برای بازی در هر نقش به اندازه ی یک ظرف عمر انسان زمان لازم داریم.
ما کمال طلب ها خیلی سخت زندگی میکنیم. تقریبا تمامی تصمیمات ما بوی تردید می دهد. گاهی خودمان را معصوم ترین مردم و گاهی دشمن ترین خودمان می دانیم.
ادامه دارد...
برچسب:
نویسنده: یوسف رستمیان